|
وقتی یه بچه رو تو پارک می بینم که با باباش بازی می کنه بغض خفه م می کنه...
وقتی می بینم مادر بچه اش رو تو آغوش می گیره بغض خفه ام می کنه...
وقتی یه خانواده شاد می بینم...
وقتی دوستام رو میبینم که وقتی دیر می رن خونه یکی نگرانشون می شه...
وقتی دوستام میرن خونه و خونه مرتب و غذای گرم می بینن...
وقتی دلم واسه بابای سنگ دلم تنگ می شه...
وقتی می یاد بالا و زود فرار می کنه...
وقتی دلم می خواد بغلم کنه...
وقتی تو جیبم خالیه و زن بابام رو با طلاهای گرون قیمت و لباس های جور وا جور میبینم...
وقتی 6 ماه یه شلوار رو پوشیدم و بابام لباس های رنگ و وارنگ مارک دار می پوشه...
غم من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آخه چی می خوای بدونی از غم من؟
از غمی که به دوش کشیدنش اگه محسن نبود تا حالا کمرم رو شکونده بود...
|