تبلیغات
عاشقانه های الهام و محسن
عاشقانه های الهام و محسن

من الهام 22 ساله و به همراه عشقم محسن 34 ساله بعد از سال سوم آشنایی تصمیم گرفتیم خاطرات روزهای تلخ و شیرینمان را به یادگار بگذاریم.و الان سال چهارم دوستی ما است.


دلم واسه بابام تنگه

سلام!
محسن از غار تنهاییش اومد بیرون!
آخه علم روان شناسی می گه مردها گاهی میرن تو فکر و دوست دارن تنها باشن و به این حالت می گن غار تنهایی!
ولی من خیلی غصه می خورم وقتی محسن تو غاره!

راستی تا حالا شده دلتون واسه باباتون تنگ بشه با اینکه ور دلتونه؟ من دلم واسش تنگ شده همش می گم اگه یه روز زبونم لال از این دنیا بره کلی حسرت روزهایی رو می خورم که با هم نبودیم  کاش یه رو هم اون دلش واسه من تنگ بشه نمی دونم شاید هم می شه و مثل من غرورش همه چیز رو خراب کرده ولی چه قدر دلم می خواست با هم دوست بودیم ...

پنجشنبه 9 دی 1389 | نظرات ()

غم من چیه

وقتی یه بچه رو تو پارک می بینم که با باباش بازی می کنه بغض خفه م می کنه...

وقتی می بینم مادر بچه اش رو تو آغوش می گیره بغض خفه ام می کنه...

وقتی یه خانواده شاد می بینم...

وقتی دوستام رو میبینم که وقتی دیر می رن خونه یکی نگرانشون می شه...

وقتی دوستام میرن خونه و خونه مرتب و غذای گرم می بینن...

وقتی دلم واسه بابای سنگ دلم تنگ می شه...

وقتی می یاد بالا و زود فرار می کنه...

وقتی دلم می خواد بغلم کنه...

وقتی تو جیبم خالیه و زن بابام رو با طلاهای گرون قیمت و لباس های جور وا جور میبینم...

وقتی 6 ماه یه شلوار رو پوشیدم و بابام لباس های رنگ و وارنگ مارک دار می پوشه...

غم من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آخه چی می خوای بدونی از غم من؟

از غمی که به دوش کشیدنش اگه محسن نبود تا حالا کمرم رو شکونده بود...

 



سه شنبه 6 بهمن 1388 | نظرات ()

من و مهمون داری

فردا 15 تا مهمون دارم. فکر کن!!!! خاله های مامانم با بجه ها و نوه هاشون. چه شود!!! اونم تو خونه فسقلی من. اونم با مهمونهای فوق العاده شلوغ من!!!!!!!!

سه شنبه 6 بهمن 1388 | نظرات ()

دزدی از یخچال همسایه

آخ جون رفتم دزدی!!!!!!!!!

امروز طی یک عملیات سری به یخچال زری پاتک زدم. دارن خونشون رو رنگ می کنن. حالا رنگ خونشون دستان ها داره که بعد حسابی در موردش می نویسم.  در خونشون رو کندن بردن نمی دونم چه بلایی سرش بیارن. خلاصه که در ندارن. یه یک ماهی هم هست که نمی دونم کدوم قبرستونی زندگی می کنن. فقط گاهی میان و یه سری می زنن. امشب به سرم زد برم پایین ببینم چه خبره. پاورچین پاورچین رفتم zombismiley.gif : 46 par 25 pixels.سرکی کشیدم دیدم کسی نیست یه چرخی زدم و یه ذره فضولی کردم رفتم سر یخچال دیدم آخ جــــــــــــــــــــــــــــــــوووووون!!!!! چه یخچال پری.droolsmiley.gif : 21 par 34 pixels. خب چیا ندارم. پیاز،پس چندتا بر می دارم. سیب زمینی، میوه. بعد رفتم سر فریزر. نمی دونید چه خبر بودchocksmiley.gif : 21 par 31 pixels.فریزر در حد انفجار بود. هر چی بگید توش پید می شد.خب ماهی تموم شده چند ت بسته مهی. گوشت چرخ کره هم آخراشه،آخ جون ذرت، اسفناج هم که نداریم...coloreyes.gif : 44 par 39 pixels.

خلاصه کلی کیفور شدیم..

الهه می گفت ایشالا گیر کنه تو گلوشون...weirdsmiley1.gif : 28 par 31 pixels.

پی نوشت: امروز مامانیم واسم فرش خرید از اینها که شکل ماکارانیه



سه شنبه 6 بهمن 1388 | نظرات ()

کنکور من

دوستان به مدد لطف اطرافیان و تیکه های مبارکشون و درجا زدن خودم تصمیم به دوباره درس خوندن گرفتم. می خوام برم دنبال رشته ای که همیشه عاشقش بودم ولی به لطف بابام نرفتم.(نذاشت برم) کنکور علمی کاربردی 14 اسفنده و من 40 روز وقت دارم. رشته گرافیک تهران فقط یه دانشگاه اونم 10 نفر!!!! ولی من دارم حسابی می خونم و اگه وقت نمی کنم بتون سر بزنم من را ببخشید.

 واسم دعا کنید قبول بشم.



یکشنبه 4 بهمن 1388 | نظرات ()

خدا بیا مامانم باش

ایشالا  خدا اونی که بابام رو ازم گرفت ببره زیر همون کامیونی که مامانم رو ازم گرفت. ولی یه جوری بره که با خاک انداز جمعش کنن. ایشالا تو زندگیش خیر نبینه که یه کاری کرد بابام سالها به پدر و مادر زحمت کشش سر نزنه. ایشالا شب اول قبرش شروع بدبختی هاش باشه که داداش عزیزم رو ازم گرفت. ایشالا شیاطین تو قبر به دادش برسن که جوونی ام رو تباه کرد. ایشالا پولای بابای من تو گلوش گیر کنه که بابام یه هزار تومنی به من نمی ده.

خدایا تو مامانم رو گرفتی و بنده ات بابام رو آخه من به کی تکیه کنم. با کی دردل کنم. واسه کی زار بزنم. سر کی داد بزنم. با کی قهر کنم. وقتی که از دنیا خسته ام سرم را رو پای کی بذارم. خدایا بی کسی خیلی بده. چه قدر اشک می ریزم به حال خودم وقتی شبها می گم خدا بیا مامانم شو. بعد سرم رو می ذارم رو پات تو نازم می کنی من باهات دردل می کنم و اشک می ریزم. بعد می گم حالا بابام باش بعد سرت داد می زنم و ناسزا می گم حتی مشت می کوبم رو پات. بعد می شی خدای من و حسابی دل داریم می دی.

خدایا تاوان دل من رو کی می ده؟ خدایا این زن چی تو وجودش رخنه کرده که یه ذره رحم و مروت نداره؟ آخه اون دنیا می خوا چه جوری به تو نگاه کنه. میخواد چی بگه. خدایا این زن با یزید چه فرقی داره. می خوام با اجازه ات از این به بعد تو زیارت عاشورام بر اون هم لعنت بفرستم. لعنت خدا بر تو ای زن بی رحم. لا اقل هفته ای یه بار داداشم رو بده بغلش کنم. آخه چرا ازم دریغ می کنی؟

آخی دلم سنگین شده بود چه قدر سبک شدم. چه قدر ببخشم. چه قدر چشمام رو ببندم. امشب دیگه تصمیم گرفتم نفرین کنم. نفرین کردم و چه قدر آروم شدم...

 



دوشنبه 28 دی 1388 | نظرات ()

از دست این روحانی نماها

یه دایی دارم که بی دین و ایمان بود در حدی که به معصومین ناسزا می گفت. بعد زد و دایی ما توبه کرد. اونم چه توبه ای. تمام نمازهاش رو که اول وقت می خونه هیچ  نافله و غفیله هم ترک نمی شه نماز شبم که حتمیه. از نظر اخلاق هم زیر و رو شده. خلاصه آقا شده واسه خودش. این دایی من که سایه روحانیون رو با تیر می زد حالا با یه روحانی شده صمیمی. حاجی با داییم حرف می زده که حرف نتورک می شه و داییم می گه که الهام نتورک کار می کنه. اونم شماره من را می گیره که چند تا سوال از من بپرسه. خلاصه حاجی یه روز زنگ زد و یه 5 دقیقه در مورد کارم واسش توضیح دادم. ولی انگار این حرفها بهانه بود سر صحبت رو باز کرد که با محسن باید به هم بزنی تا خوشبخت بشی. حالا هم خوشش اومده روزی 10 بار زنگ می زنه اونم تلفنهای طولانی. امروز یک ساعت و نیم از تلفن اداره با موبایل من حرف می زد. محسن هم پیشم بود و گوش می داد. حرفهای بدی زد. اصلا انتظار نداشتم کسی با لباس پیغمبر این طوری حرف بزنه. در مورد بابای خدا بیامرز محسن حرف زد که معلوم نیست چه نونی به بچه هاش داده و این که مشروب خور بوده. بابای محسن مشروب می خورده ولی اهل حلال حروم بوده درست نبود پشت سر مرده این طوری حرف بزنه. محسن خیلی ناراحت شد. بهش هم حق می دم. امروز زنگ زدم یه داییم گفتم و گفت باهاش حرف می زنه..



شنبه 26 دی 1388 | نظرات ()

گفت وگو های تنهایی

به من تکیه کن! من تمام هستی ام را دامنی می کنم تا تو سرت را بر آن بنهی! تمام روحم را آغوشی می سازم تا تو در آن از هراس بیاسایی! تمام نیرویی را که در دوست داشتن دارم، دستی می کنم تا چهره و گیسویت را نوازش کند! تمام بودن خود را زانویی می کنم تا بر آن به خواب روی! خود را، تمام به تو می سپارم تا هر چه بخواهی از آن بیاشامی، از آن بر گیری، هر چه بخواهی از آن بسازی، هر گونه بخواهی، باشم! ازین لحظه مرا داشته باش.

                                                                   دکتر علی شریعتی



چهارشنبه 23 دی 1388 | نظرات ()

عشق و حال تو جاده ساوه قاطی یه عالم کامیون؟؟؟؟

امروز یه ذره بهترم یکی از دوستام ظهر اومد دنبالم و با هم رفتیم بچرخیم خیلی خنده دار بود یهو سر از جاده ساوه در آوردیم و یه عالمه کامیون کل جاده مچل ما بودن همه رو می ذاشتیم سر کار رو می خندیدیم بعد هم برگشتیم سمت تهرانپارس و رفتیم دنبال عشقم آرایشگاه. آخی این قدر خوشگل شده بود مثل پسرهای 15 ساله می شه وقتی موهاش رو کوتاه می کنه. دوستم ما رو رسوند نزدیک خونه من.  من و محسن رفتیم کافی نت تا اون وبلاگم رو بخونه .بعد هم شام رفتیم بیرون و کلی خوش گذشت .

آخ اینو بگم که پریسا بدجوری عاشق شده از این بشر که پسر جماعت اسگولش بودن عاشقی بعید بود. پری جونم ایشالا عروس می شی(حرص می خوره اینو بش می گم.)



دوشنبه 21 دی 1388 | نظرات ()

من جغدم یا کزت؟

امروز از دیشب که خوابیدم تا 5 صبح خواب بودم. آخه وقتی ناراحتم تنها کاری که می کنم می خوابم و وقتی بیدار می شم تنها کاری که می کنم بشور بسابه. زیاد با محسن حرف نزدم. چند دقیقه .فقط بهش گفتم ناراحتم و حوصله ندارم بعد هم شام درست کردم و خونه را تمیز کردم از زندگی ام خسته ام..... 

یکشنبه 20 دی 1388 | نظرات ()

از آینده ام می ترسم!!!

خسته ام. خیلی خسته ام .از آینده ام می ترسم. تمام زنگی ام سختی کشیدم .می دونی 11 سالت باشه و تب داشته باشی خودت بری دکتر و خودت، خودت را پاشوره کنی یعنی چی؟ می دونی سر بار این اون بودن یعنی چی؟ می دونی امتحان داشته باشی و مجبورت کنن تمام کارهای خونه را بکنی یعنی چی؟ می دونی گدایی محبت یعنی چی؟ می دونی تحمل ترحم مسخره اطرافیان یعنی چی؟ می دونی آرزوی یه دور زدن معمولی با پدرت یعنی چی؟ می دونی تو سیزده سالگی با یه پسر 24 ساله دوست شدن به خاطر جبران محبت و توجه پدرت یعنی چی ؟ می دونی هر روز تحقیر شدن و کتک خوردن یعنی چی؟ میدونی چند ماه زندانی شدن تو خونه یعنی چی؟

نــــــــــــه!!!نــــــــــــــــــــــه!!!!!! نمـــــــــــــــــــــی دونی؟؟؟؟؟

این همه سختی رو تحمل کردم. حالا از آینده ام با محسن می ترسم...



جمعه 18 دی 1388 | نظرات ()

کی میشه تو بزرگ بشـــــــــــــــــــی؟

الهی قربون محمد امین خودم برم داداشی هر شب خوابت رو می بینم. دلم خیلی تنگ شده یک ساله که با هم نبودیم. داداش مامانت چی در مورد من بهت گفته که این قدر از من بدت میاد؟ کی می شه سرم رو تو بغلت بگیر ی و جبران همه ی این دوری ها رو بکنی داداشی کی می خوای به جای همه ی اونهایی که محبتشون رو ازم دریغ کردن بهم محبت کنی؟ امشب بابا سی دی کارتون تو رو بهم داد تا واست رایت کنم کارتونت را نگاه می کردم به عشق تو.  توی هر صحنه از کارتون به این فکر می کردم که حتما از اینجاش خوشت اومده، اینجاش حتما چه قدر خندیدی، قربون خنده هات برم، اینجاش یعنی چی کار کردی...

کی میشه تو بزرگ بشــــــــــــی؟



پنجشنبه 17 دی 1388 | نظرات ()

آیا میدانستید کجا بودیم که به اینجا رسیدیم ؟!

 آیا میدانید: اولین سیستم استخدام دولتی به صورت لشگری و کشوری به مدت ۴۰ سال خدمت و سپس بازنشستگی و گرفتن مستمری دائم را کورش کبیر در ایران پایه گذاری کرد.

ـ آیا میدانید : کمبوجبه فرزند کورش بدلیل کشته شدن ۱۲ ایرانی در مصر و اینکه فرعون مصر به جای عذر خواهی از ایرانیان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با ۲۵۰ هزار سرباز ایرانی در روز ۴۲ از آغاز بهار ۵۲۵ قبل از میلاد به مصر حمله کرد و کل مصر را تصرف کرد و بدلیل آمدن قحطی در مصر مقداری بسیار زیادی غله وارد مصر کرد . اکنون در مصر یک نقاشی دیواری وجود دارد که کمبوجیه را در حال احترام به خدایان مصر نشان میدهد. او به هیچ وجه دین ایران را به آنان تحمیل نکرد و بی احترامی به آنان ننمود.

ـ آیا میدانید : داریوش کبیر با شور و مشورت تمام بزرگان ایالتهای ایران که در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهی برگزیده شد و در بهار ۵۲۰ قبل از میلاد تاج شاهنشاهی ایران رابر سر نهاد و برای همین مناسبت ۲ نوع سکه طرح دار با نام داریک ( طلا ) و سیکو ( نقره) را در اختیار مردم قرار داد که بعدها رایج ترین پولهای جهان شد

 

 



ادامه مطلب

چهارشنبه 16 دی 1388 | نظرات ()

در فراقم سوختید!!!!!!!

چند روز خبر ی ازم نبود میدونم در فراقم همه سوختید  شارژ ADSL تموم شده بود، امروز با محسن رفتیم شارژ کردیم.

وای خدا چی کار کنم از دست این محسن گیر داده می گه کوکو سیب زمینی می خوام تنبلیم میاد درست کنم حالش رو ندارم. اگه فرد ببینه درست نکردم خیلی ناراحت می شه فکر میکنه بهش اهمیت ندادم  آخه من لای کوکو سیب زمینی گوشت چرخ کرده و کلی ادویه های خوش مزه می ریزم اونم گیر داده که درست کن.

یه دوسته 5 ساله دارم اسمش پریساست خیلی دوستش دارم چند وقت پیش یه نامردی در حقم کرد و بد جوری دلم را شکوند ولی با هم آشتی کردیم ازم معذرت خواهی نکرد چون مغروره ولی پشیمونی رو تو چشماش دیدم و گذشت کردم دوستیم دیگه بالاخره. فردا تولد دوست پسرشه میلاد و قراره 4 تایی بریم شوپی. آخی!!! چند ساله که شوپی نرفتم دلم واسش تنگ شده....



چهارشنبه 16 دی 1388 | نظرات ()

اگه گفتید چرا این قدر وبلاگ خوندن را دوست دارم؟ چون فضولم

مدرسه که می رفتم کیف دوستام رو می گرفتم و زیر و رو می کردم عاشق این کار بودم آخ چه کیفی میده دفتر خاطرات کسی را بخونی بالاترین لذت دنیا همینه حالا دیگه دنیا یشرفت کرده به جای دفتر خاطرات همه وبلاگ دارن منم عاشق خوندن وبلاگهای شما هستم چون حس فضولی ام را ارضا میکنم .

جمعه 11 دی 1388 | نظرات ()



من الهام 22 ساله و به همراه عشقم محسن 34 ساله بعد از سال سوم آشنایی تصمیم گرفتیم خاطرات روزهای تلخ و شیرینمان را به یادگار بگذاریم.و الان سال چهارم دوستی ما است.


محمدامین داداش گلم
عکس های عاشقانه

الهام الهام
محسن محسن

بهمن 1389
دی 1389
آبان 1389
تیر 1389
فروردین 1389
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388

دلم واسه بابام تنگه
غم من چیه
من و مهمون داری
دزدی از یخچال همسایه
کنکور من
خدا بیا مامانم باش
از دست این روحانی نماها
گفت وگو های تنهایی
عشق و حال تو جاده ساوه قاطی یه عالم کامیون؟؟؟؟
من جغدم یا کزت؟
از آینده ام می ترسم!!!
کی میشه تو بزرگ بشـــــــــــــــــــی؟
آیا میدانستید کجا بودیم که به اینجا رسیدیم ؟!
در فراقم سوختید!!!!!!!
اگه گفتید چرا این قدر وبلاگ خوندن را دوست دارم؟ چون فضولم

دوست دارم آرزو جان
آسمان و دریا
ترانه باران
باغ دلتنگی هایم
ازدواج موقت
پیر دختر سبکسر
وقتی به من پیشنهاد ازدواج داد...
محبت و عشق
روزهای زندگی من با یک "طلبه"
ماجراهای من و مادر شوهر جانم
خاطرات یک عاقد
مرد ترشیده
طلبه ای که خیلی وقته ننوشته
نینی و نیما
خدا همین نزدیکی هاست
نفس و دانیالش
من و احسان جونم
شکلک های عالی
شکلک
آبجی کوچیکه
بی تو به سر نمی شود
تریبون آزاد
خاطرات دو عاشق واقعی
لیمونات
زورق شکسته
من و تو
رهگذر
خاطرات زندگی ما
من و سامی
من و هانیه
عاشقانه های همسرانه
الهه و شوهری
عاشقانه آرام
زندگی و پرحرفی
بهترین عاشقان دنیا*RH*
..:: نگاه نو ::..
جوجو و جیگمل
barobax
مکس تولز
پادشاه دانلود فیلم
نجوم ، علمی به بزرگی جهان!

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد

RSS 2.0