تبلیغات
عاشقانه های الهام و محسن
عاشقانه های الهام و محسن

من الهام 22 ساله و به همراه عشقم محسن 34 ساله بعد از سال سوم آشنایی تصمیم گرفتیم خاطرات روزهای تلخ و شیرینمان را به یادگار بگذاریم.و الان سال چهارم دوستی ما است.


از دست این روحانی نماها

یه دایی دارم که بی دین و ایمان بود در حدی که به معصومین ناسزا می گفت. بعد زد و دایی ما توبه کرد. اونم چه توبه ای. تمام نمازهاش رو که اول وقت می خونه هیچ  نافله و غفیله هم ترک نمی شه نماز شبم که حتمیه. از نظر اخلاق هم زیر و رو شده. خلاصه آقا شده واسه خودش. این دایی من که سایه روحانیون رو با تیر می زد حالا با یه روحانی شده صمیمی. حاجی با داییم حرف می زده که حرف نتورک می شه و داییم می گه که الهام نتورک کار می کنه. اونم شماره من را می گیره که چند تا سوال از من بپرسه. خلاصه حاجی یه روز زنگ زد و یه 5 دقیقه در مورد کارم واسش توضیح دادم. ولی انگار این حرفها بهانه بود سر صحبت رو باز کرد که با محسن باید به هم بزنی تا خوشبخت بشی. حالا هم خوشش اومده روزی 10 بار زنگ می زنه اونم تلفنهای طولانی. امروز یک ساعت و نیم از تلفن اداره با موبایل من حرف می زد. محسن هم پیشم بود و گوش می داد. حرفهای بدی زد. اصلا انتظار نداشتم کسی با لباس پیغمبر این طوری حرف بزنه. در مورد بابای خدا بیامرز محسن حرف زد که معلوم نیست چه نونی به بچه هاش داده و این که مشروب خور بوده. بابای محسن مشروب می خورده ولی اهل حلال حروم بوده درست نبود پشت سر مرده این طوری حرف بزنه. محسن خیلی ناراحت شد. بهش هم حق می دم. امروز زنگ زدم یه داییم گفتم و گفت باهاش حرف می زنه..



شنبه 26 دی 1388 | نظرات ()



من الهام 22 ساله و به همراه عشقم محسن 34 ساله بعد از سال سوم آشنایی تصمیم گرفتیم خاطرات روزهای تلخ و شیرینمان را به یادگار بگذاریم.و الان سال چهارم دوستی ما است.


محمدامین داداش گلم
عکس های عاشقانه

الهام الهام
محسن محسن

بهمن 1389
دی 1389
آبان 1389
تیر 1389
فروردین 1389
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388

دلم واسه بابام تنگه
غم من چیه
من و مهمون داری
دزدی از یخچال همسایه
کنکور من
خدا بیا مامانم باش
از دست این روحانی نماها
گفت وگو های تنهایی
عشق و حال تو جاده ساوه قاطی یه عالم کامیون؟؟؟؟
من جغدم یا کزت؟
از آینده ام می ترسم!!!
کی میشه تو بزرگ بشـــــــــــــــــــی؟
آیا میدانستید کجا بودیم که به اینجا رسیدیم ؟!
در فراقم سوختید!!!!!!!
اگه گفتید چرا این قدر وبلاگ خوندن را دوست دارم؟ چون فضولم

دوست دارم آرزو جان
آسمان و دریا
ترانه باران
باغ دلتنگی هایم
ازدواج موقت
پیر دختر سبکسر
وقتی به من پیشنهاد ازدواج داد...
محبت و عشق
روزهای زندگی من با یک "طلبه"
ماجراهای من و مادر شوهر جانم
خاطرات یک عاقد
مرد ترشیده
طلبه ای که خیلی وقته ننوشته
نینی و نیما
خدا همین نزدیکی هاست
نفس و دانیالش
من و احسان جونم
شکلک های عالی
شکلک
آبجی کوچیکه
بی تو به سر نمی شود
تریبون آزاد
خاطرات دو عاشق واقعی
لیمونات
زورق شکسته
من و تو
رهگذر
خاطرات زندگی ما
من و سامی
من و هانیه
عاشقانه های همسرانه
الهه و شوهری
عاشقانه آرام
زندگی و پرحرفی
بهترین عاشقان دنیا*RH*
..:: نگاه نو ::..
جوجو و جیگمل
barobax
مکس تولز
پادشاه دانلود فیلم
نجوم ، علمی به بزرگی جهان!

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد

RSS 2.0