تبلیغات
عاشقانه های الهام و محسن
عاشقانه های الهام و محسن

من الهام 22 ساله و به همراه عشقم محسن 34 ساله بعد از سال سوم آشنایی تصمیم گرفتیم خاطرات روزهای تلخ و شیرینمان را به یادگار بگذاریم.و الان سال چهارم دوستی ما است.


خدا بیا مامانم باش

ایشالا  خدا اونی که بابام رو ازم گرفت ببره زیر همون کامیونی که مامانم رو ازم گرفت. ولی یه جوری بره که با خاک انداز جمعش کنن. ایشالا تو زندگیش خیر نبینه که یه کاری کرد بابام سالها به پدر و مادر زحمت کشش سر نزنه. ایشالا شب اول قبرش شروع بدبختی هاش باشه که داداش عزیزم رو ازم گرفت. ایشالا شیاطین تو قبر به دادش برسن که جوونی ام رو تباه کرد. ایشالا پولای بابای من تو گلوش گیر کنه که بابام یه هزار تومنی به من نمی ده.

خدایا تو مامانم رو گرفتی و بنده ات بابام رو آخه من به کی تکیه کنم. با کی دردل کنم. واسه کی زار بزنم. سر کی داد بزنم. با کی قهر کنم. وقتی که از دنیا خسته ام سرم را رو پای کی بذارم. خدایا بی کسی خیلی بده. چه قدر اشک می ریزم به حال خودم وقتی شبها می گم خدا بیا مامانم شو. بعد سرم رو می ذارم رو پات تو نازم می کنی من باهات دردل می کنم و اشک می ریزم. بعد می گم حالا بابام باش بعد سرت داد می زنم و ناسزا می گم حتی مشت می کوبم رو پات. بعد می شی خدای من و حسابی دل داریم می دی.

خدایا تاوان دل من رو کی می ده؟ خدایا این زن چی تو وجودش رخنه کرده که یه ذره رحم و مروت نداره؟ آخه اون دنیا می خوا چه جوری به تو نگاه کنه. میخواد چی بگه. خدایا این زن با یزید چه فرقی داره. می خوام با اجازه ات از این به بعد تو زیارت عاشورام بر اون هم لعنت بفرستم. لعنت خدا بر تو ای زن بی رحم. لا اقل هفته ای یه بار داداشم رو بده بغلش کنم. آخه چرا ازم دریغ می کنی؟

آخی دلم سنگین شده بود چه قدر سبک شدم. چه قدر ببخشم. چه قدر چشمام رو ببندم. امشب دیگه تصمیم گرفتم نفرین کنم. نفرین کردم و چه قدر آروم شدم...

 



دوشنبه 28 دی 1388 | نظرات ()



من الهام 22 ساله و به همراه عشقم محسن 34 ساله بعد از سال سوم آشنایی تصمیم گرفتیم خاطرات روزهای تلخ و شیرینمان را به یادگار بگذاریم.و الان سال چهارم دوستی ما است.


محمدامین داداش گلم
عکس های عاشقانه

الهام الهام
محسن محسن

بهمن 1389
دی 1389
آبان 1389
تیر 1389
فروردین 1389
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388

دلم واسه بابام تنگه
غم من چیه
من و مهمون داری
دزدی از یخچال همسایه
کنکور من
خدا بیا مامانم باش
از دست این روحانی نماها
گفت وگو های تنهایی
عشق و حال تو جاده ساوه قاطی یه عالم کامیون؟؟؟؟
من جغدم یا کزت؟
از آینده ام می ترسم!!!
کی میشه تو بزرگ بشـــــــــــــــــــی؟
آیا میدانستید کجا بودیم که به اینجا رسیدیم ؟!
در فراقم سوختید!!!!!!!
اگه گفتید چرا این قدر وبلاگ خوندن را دوست دارم؟ چون فضولم

دوست دارم آرزو جان
آسمان و دریا
ترانه باران
باغ دلتنگی هایم
ازدواج موقت
پیر دختر سبکسر
وقتی به من پیشنهاد ازدواج داد...
محبت و عشق
روزهای زندگی من با یک "طلبه"
ماجراهای من و مادر شوهر جانم
خاطرات یک عاقد
مرد ترشیده
طلبه ای که خیلی وقته ننوشته
نینی و نیما
خدا همین نزدیکی هاست
نفس و دانیالش
من و احسان جونم
شکلک های عالی
شکلک
آبجی کوچیکه
بی تو به سر نمی شود
تریبون آزاد
خاطرات دو عاشق واقعی
لیمونات
زورق شکسته
من و تو
رهگذر
خاطرات زندگی ما
من و سامی
من و هانیه
عاشقانه های همسرانه
الهه و شوهری
عاشقانه آرام
زندگی و پرحرفی
بهترین عاشقان دنیا*RH*
..:: نگاه نو ::..
جوجو و جیگمل
barobax
مکس تولز
پادشاه دانلود فیلم
نجوم ، علمی به بزرگی جهان!

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد

RSS 2.0